شده یه چیزی تو دلت سنگینی كنه....؟؟؟
خیلی سخته ادم كسی رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با یكی درد دل كنه
ولی هیچكی نباشه...
نتونه به هیچكی اعتماد كنه هر چی سبك
سنگین كنه تا دردش رو به یكی بگه ...
نتونه اخرش برسه به یه بن بست ...
تك وتنها با یه دلی كه هی وسوسش می كنه
اونو خالی كنه ...
اما راهی رو نمی بینه سرش روكه بالا می كنه
اسمون رو می بینه به اون هم نمی تونه بگه...
خیری از اسمون هم ندیده
مگه چند بار اشك های شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گریه كنه زود تر از
اون بساط گریه اش رو پهن كرده تا كم نیاره ...
خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو كنه
اما دلی داشته باشه كه مدام از تنهایی بناله...
خیلی سخته ادم ندونه كدوم طرفیه؟!
خیلی سخته ادم احساس كنه خدا انو از
بنده هایش جدا كرده ...
خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا
درددل می كنی داره به حرفات گوش می ده یا ...
پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده كه صدات
به خدا نمی رسه.... ؟!

خداحافظ سکوت خسته ی باران خداحافظ.....
خداحافظ به رسم خوب دلداران خداحافظ
خداحافظ زمانی که برایم آرزو بودی.....
.خداحافظ زمانی که فقط در یاد او بودی
خداحافظ همین کافی و یک لبخند......
هزاران قطره بر گونه و چشم و جاده و پیوند
خداحافظ فقط یک بار برای رفتن جانم......
برای مرگ چشمانم برای عشق و ایمانم
خداحافظ و یک واژه و یک رفتن.....و
یک خنده و یک آرامش و مردن
خداحافظ تمام قصه ها آرام میمیرد.....و
باران تا ابد چشمان من را سلطه میگیرد
خداحافظ که انگار آخر قصه است....
.و پایان پر از رازش غم و غصه است
خداحافظ کلاغ قصه ی ما هم نرفت خونه....
.کلاغ عاشق تنها غم دنیا رو میدونه
خدا حافظ کمی غمگین تر از رگبار.....
خداحافظ به امید دوباره خنده و دیدار
خداحافظ کمی زوده.........نرو حالا.....
خداحافظ از این لحظه منم اینجا تک و تنها
خداحافظ ولی یادت نره نامرد .....
برای دوری ما آسمون با خود دعا می کرد
خداحافظ جدا از هم خداحافظ.....
خداحافظ فقط یک کم خداحافظ
پاییز زرد است كه لبريز حقايق شده است
تلخ است كه با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز بهاري است كه عاشق شده است
!
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
گریه کردم اشک بر دلم مرحم نشد
ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد
در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی
از هزاران گل،گلی همچون تو پیدا نشد
![]()
سلام به دوستانی که یادی از ما نمی کنن
پیشاپیش ولادت امام هشتم حضرت امام رضا (ع)
به همه شما تبریک می گم و امیدوارم که
همیشه دوستدار اهل بیت باشید

|
حکومت علی(ع) عالیترین نمونه مردم سالاری
شهید آیت الله مطهری میفرمایند: امیرالمؤمنین
با خوارج بر اساس آزادی و مردم سالاری رفتار کرد.او خلیفه بود و آنها رعیتش بودند. اعمال هرگونهسیاستی برایش مقدور بود، اما او زندانشان نکردو شلاقشان نزد و حتی سهمشان را از بیتالمال قطع نکرد.به آنها نیز همچون سایر افراد مینگریست.علی همیشه در حال نماز بود
دیده علی لحظهای از تماشای یار غافل نمیشد.
در لیلة الهویر در جنگ صفین، پوستی برایش گسترده
بودند و بر آن نماز میکرد. تیر از راست و چپ او میگذشت
و او محو جمال دوست و غرق مناجات بود و زمزمهای
عاشقانه داشت. ناگه تیری به پای مبارکش فرو
نشست. یاران خواستند آن را بیرون کشند.
یکی بانگ برداشت بگذاری تا بار دیگر علی
به نماز ایستد تا در هنگام بیرون کشیدن تیر
مولای متقیان درد نکشد. صبر کردند تا مشغول
نماز شد و در آن حال تیر را بیرون آوردند. آوردهاند علی(ع) در هر شب هزار رکعت نماز
میگزارد و مگر تماشای یار و محو شدن در
جمال دلدار، از علی شگفت است؟
علی همیشه در حال نماز بود.
آیه یا اَیُّها الرَّسُول و مظلومیت علی(ع)
ندا آمد: ای پیامبر، آنچه بر تو نازل کردیم،
به مردم برسان. این، فرمان پروردگار توست،
مگر آنچه بر پیامبر وحی میشد، امر پروردگار نبود؟
پس چرا این بار تأکید میشود که این آیه از جانب
پروردگار فرو فرستاده شده است؟ شیخ مفید
و طبرسی میگویند این همه تأکید از آن رو است
که فرمان امامت علی(ع) بر پیامبر وحی شده بود،
اما پیامبر از بروز اختلاف در میان مردم نگران بود و
خداوند به آن حضرت وحی فرمود: ما ترا از شر مردم
نگاه میداریم. در مظلومیت علی و قدرناشناسی
مردم همین بس که حق تعالی به پیامبر(ص) میفرماید:
اگر این کار را نکنی، رسالت خویش را به انجام نرساندهای.
در این آیه ولایت امیرمؤمنان(ع) همسنگ رسالت پیامبر(ص)
قلمداد شده است، اما علیرغم این همه تأکید،
مردم ناسپاس نسبت به حضرت امیر(ع)
بیمهری کردند.
غدیر خم تذکار دلیل واقعی حرمت انسان
پیامبر مبنای حرمت انسانی را روشن فرمود و مردمی
را که به استخوانهای پوسیده پدرانشان مباهات میکردند،
به تفکر وا داشت. آن حضرت هویت اصیلشان را یادآوری
و فطرتشان را بیدار کرد تا دریابند که انسان فقط از آن
رو گرامی و اشرف مخلوقات است که با خدا عهد و پیمان
بسته و مخاطب او شده است. غدیر خم در حقیقت،
تذکار بزرگ خدا و رسول و یادآوری دلیل واقعی
حرمت انسان، و پیمان دیگری بود که با گردن نهادن بدان،
انسان به قدر و منزلتی والاتر دست مییافت.
زیبایی غدیر آنگاه به چشمان ما عیانتر مینماید که
دریابیم پیمان و عهد ازلی خدا با انسان،
در این روز تکرار شد و این بار پیامبر از همه
زنان و مردان پیمان گرفت که به ولایتِ علی گردن
نهند و یاریش کنند.
علی(ع) حفظ اسلام را مقدم بر هر کار دیگر میدانست
پس از رحلت پیامبر، سرانِ قبیلهها به گذشته
خویش و سنتهای تاریک جاهلی بازگشتند و
پیمانی که با خدا و رسول بسته بودند، زیرپا گذاشتند.
علی(ع) که مولود کعبه و مؤید تأییدات خداوند و تربیت
شده دامان پیامبر و اوّلین کسی بود که به پیامبر ایمان
آورده بود، کوچکترین پیوندی با سنّتهای جاهلی
نداشت. آن حضرت از نظر شرافت نسب،
سابقهای که در اسلام داشت و دیگر امتیازات
اجتماعی، برای رهبری جامعه، از همگان سزاوارتر بود.
امّا آن حضرت هدف و وسیله را بهتر از هر کس تمییز
میداد و حفظ اسلام و استمرار روح رسالت را هدف
برتر و مقدم بر هر چیز دیگر میدانست. به همین دلیل،
از حکومت که یکی از وسیلههای حفظ اسلام و برقراری
پیمانِ انسان با خداست، چشم پوشید و آن را فدای
حفظ اسلام کرد.
ایمان علی(ع)
گفتار و کردار و سیره امیرالمؤمنین(ع) رنگ و
بوی جهانی جز فضای جامعه مکه و مدینه داشت.
ایمان علی(ع) متفاوت از ایمان مجاوران اوست. رسول خدا(ص) درباره ایمان علی(ع) فرمودند:
اگر تمامی آسمانها و زمین در یک کفه ترازو و
ایمان علی(ع) در کفه دیگر ترازو قرار گیرد،
ایمان علی سنگینتر خواهد بود.
علم علی(ع)
دانش همگان در برابر علم حضرت علی(ع)
همچون قطرهای است در مقابل دریا.
حضرت علی(ع) میفرمایند: هرچه میخواهید،
از من بپرسید قبل از آنکه مرا نیابید. به خدا از
هم اکنون تا روز قیامت چیزی نیست که دربارهاش
از من بپرسید و پاسخش را نگویم.
تقوای علی(ع)
علی(ع) در تقوا و عمل به تعهد اعجابانگیز است.
در جنگ خندق، پس از آنکه عمرو بن عبدود بر چهره
مبارکش آب دهان میاندازد، از روی سینه عمرو بر میخیزد
و کمی درنگ میکند تا مبادا از روی خشم و تشفّی
خاطر سرش را ببرد. حضرت، خلافت و امامت را در
مقابل عمل به عقیده و پایبندی به تعهد خویش به
کناری مینهد؛ چرا که مصالح جامعه اسلامی چنین
اقتضا میکرد. آن حضرت بیست و پنج سال، به
قول مبارک خودشان، خار در چشم و استخوان در
گلو بود و این همه را تنها برای عمل به پیمان و تعهد به
جان خرید.
دریای فضایل حضرت(ع)
شمع بیتالمال را خاموش کردن و حساسیت
فوقالعاده حضرت در اجرای عدالت و احقاق
حقوق مردم، تلاش خستگیناپذیر در آبادانی
زمینها و وقت کردن آنها در راه خدا، نالیدن از
قلت توشه آخرت و در هر فرصتی سر به
نماز و سجده داشتن، راضی نبودن به یک روز
حاکمیت ظلم و جور، منشوری چنان ماندگار
به مالک دادن، راضی نبودن از ابن عباس
برای به تأخیرانداختن پرداخت وام، شمشیر
خود را برای خرید یک پیراهن فروختن، قوت
خویش به سائل دادن و خود گرسنه ماندن،
مردم شهر انبار را از دویدن در جلوی خود پرهیز دادن،
نگرانی برای یتیمی فرزندان شهید و معیشت
خانواده شهدا و هزاران فضیلت دیگر تنها اندکی از
بسیار و قطرهای از دریای سرشار فضایل حضرت است.
علی تربیت یافته پیامبر بود، نه جامعه جاهلی
حضرت در زمان خلافتشان و در دادگاهی که در آن از
یک یهودی شکایت کرده بود، به قاضی محکمه برای
بوالحسن گفتن اعتراض کرد؛ حقوق آن که به او
فحاشی کرده بود، پاس داشت؛ حقوق مخالفان و
دشمنانش را از بیتالمال بالسویه پرداخت؛ در نظر ایشان
حکومتی که در آن حق مظلومی گرفته نشود به اندازه
یک کفش وصلهدار یا آب بینی بزی نمیارزید؛
حضرت در پاسخ آب بستن معاویه، آب را باز، و تشنگان
را سیراب کرد؛ برای قاتلاش کاسه شیر فرستاد.
این ویژگیها و هزاران خصلت دیگر، ما را بر این باور
استوار میکند که علی تربیت شده جامعه جاهلی نبود،
بلکه تربیت یافته پیامبر بود و در حقیقت، از جهانی
دیگر آمده بود.
پس باید سر در چاه فرو بَرَد
علی(ع)، نمونه تربیت نبوی، بعد از پیامبر به
فاطمه(س) دلخوش بود و تا فاطمه(س) بود
تمامی مصائب و مشکلات آسان و همواره بود.
اما حال که فاطمه میرود، علی تنها خواهد شد
و دیگر کسی نیست که دلتنگیهای علی را بشنود
. پس باید سر در چاه فرو بَرَد و بر تنهایی خویش ناله
و فریاد کشد. علی(ع) بعد از فاطمه(س) تنهاست
فاطمه(س) بانوی شگفتی است، علی(ع) از او
میخواهد تا در هق هق گریههایی که به هر دو امان نمیدهد،
وصیت کند. فاطمه(س) چنین وصیت میکند:
علی جان، دشمنان من حق تشییع مرا ندارند
و من تنهایی را با تو دوست دارم مرا شب دفن کن. از آن شب
تنهایی علی(ع) آغاز شد.
فاطمه رفتن تو بر من بسیار گران است
هنگامی که مرگ فاطمه(س) نزدیک شد، او ام ایمن
و اسما بنت عمیس را در پی علی(ع) فرستاد. وقتی
حضرت آمدند به ایشان فرمود ای پسرعمو، از آسمان
خبر دادهاند که هنگام مرگ من نزدیک شده است. ای علی
(ع) من و تو صادقانهترین سرود زندگی را سرودهایم.
انس من و تو چنان بود که هرگز به مفارقت نینجامید.
اما چه کنم که هنگام جدایی سر رسیده و مرا بدان
سو خواندهاند. علی در جواب فرمود: فاطمه جان،
فراق تو مصیبت پیامبر را بر من تازه کرد و رفتن تو بر من
بسیار گران است. من از این درد جانکاه و دلسوز و
غم افزا به خدا پناه میبرم. به خدا سوگند این
مصیبتی است که تسلی دهنده ندارد و آن قدر
بزرگ است که هیچ چیز آن را تسکین نمیدهد.
سوگواری علی(ع) پس از شهادت حضرت زهرا(س)
وقتی خبر مفارقت دخت گرامی رسول خدا(ص) به
امیرالمؤمنین(ع) رسید از خود بیخود شدند و بر زمین افتادند.
وقتی حضرتش به هوش آمدند، فرمودند: بعد از تو خود را به که
تسلی دهم و شعری بدین مضمون خواندند: هر جسمی روزی به
خدایی پایان مییابد و هر مصیبتی غیر از جدایی و
مرگ اندک است.
ای فاطمه بعد از رفتن تو و رفتن رسول خدا،
بر من ثابت شده است که هیچ دوستی، برقرار نمیماند.
علی(ع) مولود آسمانعلی(ع) آفریده مکه نبود. علی(ع) از
آسمان نازل شده بود. این حقیقت در صفین
عیانتر شد آن جا که علی(ع) قرآن ناطق
اعلام شد و صورتهای کاغذی قرآنهای
به نیزه شده ورق پاره شدند. این بیان یادآور
این نکته است که با ظاهر قرآن و اجرای مناسک
و نام مسلمان داشتن هم میتوان علم مقابله
با علی(ع) را بپا کرد. سرانجام آنها که زاده مکه
و مدینه و همیشه در کنار پیامبر بودند، در مقابل
علی مولود آسمان ایستادند و علم جنگ افراشتند
و منافقانه فرق توحید را شکافتند.
علی همتراز قرآنچند ماهی از اتمام حجت پیامبر درباره ولایت
علی نگذشته بود. پیامبر نگران بود که آیا در
هجران وی، آنچه را خداوند همسنگ تمامی رسالتش
خوانده است پاس خواهند داشت.
آیا مسلمانان یادگار رسول را پاس خواهند داشت؟
از اینرو مکرر میفرمود: ای مردم من از پیش شما
میروم و شما در حوض کوثر بر من وارد خواهید شد
و از شما خواهم پرسید با دو چیز گران و بزرگی که
در میانتان گذاشتیم چه کردید؟ پس به هوش باشید که
چگونه عمل میکنید خداوند لطیف خبیر مرا خبر داده
است که این دو از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر
بر من وارد شوند. من ایندو را در میان شما میگذارم
و میروم پس بر خاندانم پیشی مگیرید و از گِردشان
پراکنده مشوید و در حق ایشان کوتاهی مکنید که
هلاک خواهید شد.
محبت علی تنها بیکسان شهر را مأوا نداده بود
آسمان در شب پرکشیدن علی بیتابی میکرد. استن
حنانه علی دستگیره دری است که علی(ع) هر روز و شب
نوازش میکرد. گرمای دستان محبتی که بر سر
یتیمان کوفه کشیده میشد به دستگیره در نیز زندگی
بخشیده بود. مرغان، راه بر علی میبستند و عبایش
را میکشیدند تا به مسجد نرود. علی به آسمان مینگریست.
آیا وقت رفتن نرسیده است؟ دلش برای دیدار رسول خدا و
همسرش پر میکشید و در این کشاکش محبت آسمانیان
موفقتر از اهل کوفه شدند. مسجد بار دیگر گهواره علی
شد تا خدا، هم در آمدن و هم در رفتنش از او پذیرایی کند.
میخواهم خدا را ملاقات کنم
چشمان یعقوب در فراق یوسف، نابینا شد و چون بوی
پیراهن یوسف رسید، پیراهن به دیده کشید و دیدگان
را روشنایی بخشید. اگر دیده یعقوب از شوق روی یوسف
نورانی میشود، آیا علی(ع) در فراق یار قرار خواهد داشت؟
آیا کسی که همیشه خدا را میبیند؛ لحظه دیدار،
او را به شور شعف وا نمیدارد؟ علی در آن ماه رمضان
شیفته دیدار یار بود. مکرر میفرمود: در این ماه محاسنام
را به خون سرم رنگین میکنند. به اصحاب خویش فرمود که
امسال به حج خواهید رفت و من در میان شما نخواهم بود.
در آن ماه یک شب در خانه امام حسن(ع) و یک شب در خانه
امام حسین(ع) و یک شب در خانه زینب، دختر خود افطار کرد
و بیش از سه لقمه نمیخورد. علت را که میپرسیدند میفرمود:
امر خدا نزدیک شده است، میخواهم خدا را ملاقات کنم.
تحجر فرق عدالت را شکافت
تحجر و عصبیت دل را سخت و سیاه میکند و میمیراند.
خوارج که به عبادت شهره تاریخ شدهاند عقل را در جمود
مدفون کردند و بر علی، برترین وصی خداوند تیغ کشیدند.
آنان بعد از واقعه نهروان در مکه جمع شدند و بر
کشتگانشان میگریستند. اینجا بود که مصمم به
شهادت امیرالمؤمنین(ع) شدند.
از اینرو ابن ملجم مرادی، در شبنوزدهم رمضان
سال چهلم هجری فرق عدالت را شکافت.
امشب مرا وعده شهادت دادهاند
شب فراق علی(ع) از زبان ام کلثوم در آخرین
افطار او چنین به تصویر آمده است:
شب نوزدهم رمضان پدرم به خانه آمد
و به نماز ایستاد. من برای افطار پدرم
دو قرص نان جو با کاسهای شیر و مقداری نمک
در سفره نهادم. چون از نماز باز آمد نگاهی به
سفره انداخت و به گریه گفت: دخترم مگر
نمیدانی که پدرت به دو خورش افطار
نمیکند؟ یکی را بردار. کاسه شیر را برداشتم
و پدر آخرین افطار خود را با نان جو و نمک میل کرد
و دوباره به نماز ایستاد. علی در آن شب پیوسته از خانه بیرون میرفت
و به آسمان نگاه میکرد و قرار نداشت. آیا امشب،
همان شب موعود است؟ آیا امشب علی از رنج دنیا رهایی
مییابد؟ سوره یس بر زبان علی جاری بود و با خدای خویش چنین
میگفت: خداوندا بر من مرگ را مبارک گردان. دختر از پدر میپرسد
امشب ترا چه میشود که خواب و قرار نداری؟ علی(ع) فرمود:
امشب مرا وعده شهادت دادهاند. چون آهنگ اذان برخاست، تسبیح
گویان آسمان به شیون و صیحه درآمدند و هر یک به نوعی
از رفتن امیرمؤمنان به مسجد مانع میشدند. مرغابیان نوحه
میکردند و سد راه علی میشدند. دستگیره در ردای علی را میکشید. اما تقدیر رقمی دیگر زده بود و آسمان آماده دیدار
علی میشد و ساعتی بعد صدای علی نیز بلند شد. قسم
به خدای کعبه که رستگار شدم و از آسمان ندا
برخاست علی مرتضی کشته شد.
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬*
ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم با وجودی که به حکم تو دلم زخمی شد شاکی از آن که مر ا دوست نداری نشدم ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد من که ویران تر از آن ابر بهاری نشدم ای خدا غصه نخور باز همین می مانم من زمین خورده این ضربه کاری نشدم هر کسی خواست تو را از من جدا سازد دید هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم
*****************************
نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپو شان هرگز
تو به آیینه نه آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خند ه کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی آه از آیینه دنیا که
چه ها خواهد کرد ...
|
|
پیش از تو
پیش از تو آبی آرام اجازه جاری شدن را نداشت شقایق عاشق بود و اجازه دوست داشتن را نداشت
آسمان غمگین بود و چاره ای جز گریستن نداشت
پیش از تو قلبها بی ستاره بود و تنها.... غروب بی افق بود و سپیده دم بی نور.... فاصله ها مبهم بود و رویاها حقیقتی تلخ... عشق احساسی غریب بود و ابدیت بی مفهوم و پوچ.
پیش از تو چشمها در حسرت یک نگاه عاشقانه بود و
چراغ ساحل آسودگی ها در بی کرانی دریا ناپدید می شد.
پیش از تو نیازمند چیزی بودم که باورش کنم و تو آمدی و
اکنون به برکت وجود توست که معنای واقعی عشق را درک
کرده ام
پس بودنت در کنارم را همیشه می ستایم. | |
|
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه
غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای
هميشه خشکيد آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد
آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان
رها کردند
آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به
پرواز در آمد
آن زمان من مرده ام
وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را
در خوابت ببين
ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم
در گمنامی وتنهايی پوسيدند
و من از ميان رفتند
و آن لحظه من تنها يک چيز دارم و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او
نزديک شده
اما آنگاه مطمين باش که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و
افسوس گذشته را نخواهم خورد
زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود
احساس می کنم احساسی واقعی که از تمام وجودم
سر چشمه ميگيرد
کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت
از رويای زيبای دنيا نگفت
از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت
کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود
نميدانم چرا؟
کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود
تماشايی ترين تصوير دنيا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشيد با ابر است که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی
به ما تا می رسی کج می کنی يکباره راهت را
ز ناچاريست گر همصحبت ما می شوی گاهی
دلت پاک است اما با تمام سادگيهايت به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی
تو را از سرخی سيب غزلهايم گريزی نيست
تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی ![]() خدایا! دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای
روی زمین باشم شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند از عظمت مهربانیت در حیرتم چگونه به من محبت میکنی در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد
شیطانی حاکم است.
خدایا!
سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر
من و گناهان من صبوری
کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم
|
|
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که
بغلش کردم و بوسيدم و با
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد
![]()
عشق سروی است که سرسبزی
با غم عشق غم عالم فانی هیچ است
غم عالم نخورد هر که همین غم با اوست
صائب تبریزی



